X
تبلیغات
عاشقانه
کد ماوس
عاشقانه
کد ماوس

کد بارش ستاره و قلب

ستاره بارون....

ستاره بارون....

باران رادوست دارم ...بارانی بودن را هم...

ره عشق

جان درره عشق       رقص خون کرد      صدقطره دوید    دررگ شهر

[ دوشنبه 1390/09/21 ] [ 12:23 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

یه پسرایی هستن که ...

صدای خنده هاشون تو خیابون نمیپیچه ...

شلوارشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک ...

ابروهاشون اندازه اس ...

همونایی که نه لکسوز دارن نه کمری

اما مرام دارن

چشمشون همه جا کار نمی کنه

دنبال موی بلند وچشم آبی نیستن

پسرایی که موزیک های خارجی روبدون معنی کردن حفظ نمیکنن

پز نمیدن ...

پاتوقشون مهمونی وشیشه وانواع مشروبی جات نیست

آره رفیق ...

اونایی مه تکیه کلامشون معرفته!!!

بی ریا،باخدا،مهربون وبامسئولیتن ....

کنارشون آرامش داری ...

کنارش باشی یا نباشی حواسش به بقیه دخترا نیست!!!!

این جور پسرا خیلییییییییی مردن ...

خیلی تکن،خیلی خاصن ...

خیلی شوخن وجنگولک بازی در میارن ...

ولی احساسشون قویه ...

آه که بکشن خداااا دنیا رو واسشون زیر رو میکنه

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 19:4 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 19:1 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سهراب گفتی: چشمها را باید شست… شستم ولی………….!
گفتی: جور دیگر باید دید………… دیدم ولی…………!
گفتی زیر باران باید رفت…. رفتم ولی…..!
او نه چشمهای خیس و شسته ام را…
نه نگاه دیگرم را… هیچ کدام را ندید!!!!!
فقط زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:
دیوانه ی باران ندیده !!!

 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:57 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


نامــم را پـاک کــردے ، یادم را چــه مـے کنــے ؟!

یادم را پاک کـنـے ، عشقــم را چـه مـے کنـے ؟!...

اصـلا هـمه را پـاک کــن ...

هـر آنـچـه از مـن دارے ...

از مــن که چیـزی کـم نمـے شود...

فقـط بگو با وجـدانـت چه مـے کنـے ؟!

شـاید...؟!

نکنـد آن را هـم پاک کــرده ای ؟!!!

 

نــــــــه!! شدنــے نیســت...

نمـے توانـے آنچـه رانداشتــے پاک کـنـے


 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:57 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند. سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد. پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ... به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است ...ای کاش فکر می کردیم.. قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند.و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد
[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:54 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

غیرت

غیرت یه مرد فقط واسه ناموسش نیس!!!

باید رو خودشم غیرت داشته باشه...

آقـاپـسـریکـه مـیـگـی" دخـترخـــــــوب " پـیـدا نـمـیـشـه:
دخـتـرخـوب تـادیـر وقـت تـو خـیـابــــــونـا و پـارتـی هـا بـاهات نـمـیـپِـلـِکـه...
کـفـش 15 سـانـتـی و مـانـتـوی جـلـف و چَـســــبـون جـلـوت نـمـیـپـوشـه...
اونـقـدر آرایـش نـمـیـکـنـه کـه نـتـونـی قـیـافـه ی اصـلـیـش رو تـشـخـیـص بـدی..
چـشـمـک و عـشـــــوه و صـدای لَـوَنـد نداره...
بـا دیـدن مـاشـیـن مـدل بـالات لـحـنـش عـوض نـمـیـشـه...
نـه بـا تـو مـیـپـره نـه بـا امـثـال تـو!!!
پـس ایـنـقـدر نـگو کـه" نـیـسـت."...
تـو اونـقـدر چـشـمـت عـروسـکـای خـیـابـونـی رو گـرفـتـه کـه "دخـتـرخـوب" تـو رو
بـیـشـتـر از اونـا نـمـیـدونـه...

آره داداش!!!

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:52 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عشقت اگه عاشقت باشه...
لازم نیست تو دورش رو از این و اون خلوت کنی،خودش واسه بودن تو همه رو کنار میزنه!
لازم نیست واسش دنیا رو بخری تا بمونه،خودش قدر یه شاخه گلتو میدونه!
لازم نیس هرکسی رو توجیه کنی و سرش رقابت کنی که عشق منه...،خودش تورو به همه دنیا نشون میده!
لازم نیست نگران باشی که اگر بره...!،خودش بهت ثابت میکنه اومده که بمونه.

 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:50 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


نزدیکت می شوم بوی دریا می‌‌آید...
دور که می شوم صدای باران!!!
بگو
تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست؟؟؟؟؟؟!
لنگر بیاندازم! عاشقی کنم؟!!!...
یا
چتر بردارم!!! و دلبری کنم...؟

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:50 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مـن یـکـــــ دخترم...
هـــر چـقــدر هـــم که ادای محـکــم بــودن را دربـیــاورم !

هـــر چـقــدر هـــم که ادای مسـتـقــل بـــودن .

ایـنــکه " مـمـنـ ــون " !

خـــودم از پـسـش بــرمی آیــــم .

بـاز هـــم تـه تهـــش ...

بـه آن سـیـنــه پـهــن مــردانـه اتـــــــ نـیــاز دارم !

بـه دسـتـــــ هــایــت حـتــی .

نـمــی دانـی چـه لــذتــی دارد ...

وقـتــی " تـ ــ ـو " از خـیــابــان ردم مـی کـنــی !!!!

 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:49 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نبودن....

لغت نامہ های دنیا را باید آتش زد...

جلوی واژه ی نبــودن نوشتہ اند :

" عدم حضور شخصی یا چیزی "


همینּ!

چقدر نبودن تــو را،

ساده فرض مے کنند

 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:48 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﯿﻢ
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻤﻮﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯾﻢ ,
ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﺩﺍﻏﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ ..!
ﺷﮑﺎﮐﻤﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؛
ﺑﺪ ﺩﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ
ﺑﺪ ﺧُﻠﻘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﺸﻪ ؛
ﺑﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﻣﯿﺸﻪ
ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺮﺩﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ …
ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﺶ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺗﺮﺱِ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﻪ ﻫﺎﺍﺍ…
.
.
.
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﺯﻥ ﺑﻬﺖ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﺪﻩ …
ﺍﺯﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ …
ﺣﺴﻮﺩﯾﺶ ﮐﻼﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ …
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ !!
ﭼﻮﻥ ﻋﺎﺷﻘﺘﻪ …
ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﻪ …
ﺍﻣﺎ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ …
ﺳﺎﮐﺖ ﺷﻪ …
.

.

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:47 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خیلی سخته......

بگه...میترسم بعدا فکر کنی عشقم بچه گونه بوده...!

وچندسال بعد....

تو چشات زل بزنه و بگه....

تو عشق بچگی هام بودی...!

 

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:47 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خدای من...خدایا..

دلم، روحم، جانم، دست توست..

در این آشفته بازار، زندگی ام نزد توست..

تویی و من..


هوایم را داشته باش…....

[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 18:35 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ملکه های ایرانی



چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون گقت:

چرا خانوماتون نمی تونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟

یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارن و نمی تونن خودشونو کنترل کنن؟

همایون لبخندی زد و گفت:

یه سوال ازت میکنم.

آیا ملکه انگلستان می تونه با هر مردی دست بده؟

و هر مردی می تونه ملکه انگلستانو لمس کنه؟

چارلز با عصبانیت گفت: نه!

مگه ملکه یه فرد عادیه؟

فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن.

همایون هم بی درنگ گفت:

بیشتر خانومای ایرانی ملکه هستن و به هر کسی اجازه نمیدن که باهاشون دست بدن

چون از نظر ما مسلمونا زیبا ترین خوی زن، نجابت اونه.

[ شنبه 1392/11/12 ] [ 22:32 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

[ سه شنبه 1392/10/10 ] [ 23:25 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ادرس بدم !!!!!!!!!!!!!!!!

ادرس بدم تشریف بیارید ی چایی دور هم بزنیم!قلم و کاغذ دستت باشه بگم

سرهمون خیابونی ک دخترای شهرم واسه ی شب جای خواب منتظر ی ماشین شاستی بلندن!همون ماشینی ک حاجی با دور زدن مکه خریده برا پسرش.اون خیابونو مستقیم بیا ولی چشاتو ببند.باز ک باشه  چشات....


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/10/01 ] [ 9:26 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ شنبه 1392/09/23 ] [ 22:57 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

حکایت عشق پیر مرد

شعله های آتش خود را از دیوار ها به بالا می کشیدند . خانه مانند تنور داغ نان های صبح سال های دور پیر زن گرم شده بود . اما امروز پاهایش توان راه رفتن رو نداشت . پیرمرد هم  دست کمی از او نداره  . پیر زن میگه مرد  : تو برو و خودتو از این جهنم خلاص کن من یه کاری می کنم فکر منو نکن . و پیرمرد گفت : یک عمر با تو بودم حالا بدون تو کجا برم زن؟؟


[ شنبه 1392/09/23 ] [ 22:51 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داستان اثبات عشق

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

 

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه میخوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

 

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به روم و گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟

 

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم: من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/09/23 ] [ 22:50 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

گاهی زندگی مثل نفس تنگی میشود...
مثل ایست قلبی....
گاهی نفسم تنگ میشود...
گاهی قلبم می ایستد....
وهیچکس نفس نمیشود...و هیچکس شوک نمیشود...
وخداباکتابی زیر بغل وریشی تاروی زمین باپوزخندی فیلسوفانه مرا از جهنمی میترساند که سالهاست که در ان میسوزم...
[ شنبه 1392/09/23 ] [ 22:38 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

باید باکره باشیییییییییی..............

بایدباکره باشی باید پاک باشی برای آسایش خاطرمردانی ک پیش ازتو پرده ها دریدندچرایش رانمیدانم فقط میدانم قانون است سنت است دین است.قانون وسنت رامیدانی!؟مردان ساخته اند.من زنم...با دست هایی ک دیگردلخوش به النگوهایی است که زرق وبرقش شخصیتم باشد.

 من زنم

و به همان اندازه از هوا سهم می برم، که ریه های تو.

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی.

قوس های بدنم به چشم هایت، بیشتر از تفکرم می آیند.

دردم می آید، باید لباسم را، با میزان ایمان شما تنظیم کنم.

دردم می آید، ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است،

به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی.

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی،

و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی،

تمام حرف هایت عوض می شود.

دردم می آید نمی فهمی تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است.

حیف که ناموس برای تو، نه تفکر،

حیف که فاحشه ی مغزی بودن، بی اهمیت تر از فاحشه تنی است.

من محتاج درک شدن نیستم،

دردم می آید خر فرض شوم.

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری،

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی،

می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است،

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود.

میدانی ؟ دلم از مادر هایمان می گیرد،

بدبخت هایی بودند، که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده.

خیانت نمیکردند، نه برای اینکه از زندگی راضی بودند،

نه، خیانت هم شهامت میخواست .

نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت،

جایش النگو داد.

مادرم از خدا میترسد، از لقمه ی حرام میترسد، از همه چیز میترسد،

تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است.

دردم می آید این را هم بخوانی میگویی اغراق است.

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک می خورد،

باز هم همین را میگویی

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه، غیرت داری ؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند،

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند.

مادرت اگرروزی جرات پیداکردی ازش بپرس از سکس باپدرراضی بود بیچاره سرخ میشود و جوابش راباورکن به خودش هم نمیدهد

.دردم می اید ازاین همه بی کسی

.این باراگرزن زیبارویی را دیدید هوس را زنده ب گور کنید و خداراشکرکنید برای خلق این زیبایی.

زیرباران اگردختری را سوار کردید جای شماره به او امنیت بدهید.

اورا به مقصد مورد نظرش برسانید ن مقصدمورد نظرتان!!!!...

.هنگام ورود ب هرمکانی اول بگویید شما...در تاکسی خودتان را ب در بچسبانید ن ب او.

بگذارید یک مرد ایرانی را در کوچه ی خلوت می بیند احسلس امنیت کند ن ترس

بیاییدفارق از جنسیت کمی مرد باشید

 ای دهقان فداکار تو در روزگاری بزرگ شدی ک مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند

 اما من

در روزگاری نفس میکشم ک زنی برهنه میشود تاکودکانش از گرسنگی نمیرند...

 

[ شنبه 1392/09/23 ] [ 22:35 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ساپورت خوبه ولی حضرت عباسی با کتونی دیگه نپوشید!!! :|
[ پنجشنبه 1392/09/07 ] [ 17:31 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ پنجشنبه 1392/09/07 ] [ 17:27 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ پنجشنبه 1392/09/07 ] [ 17:23 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عکس های بوسه کودکان عاشقعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.infoعکس های بوس کوچولوهای عاشق - www.pixnaz.info

[ پنجشنبه 1392/09/07 ] [ 17:9 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی...



دختر خانمی که به اتو زدن و شماره گرفتن افتخار میکنی...



دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه دوستات تعریف



میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده...



دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون، برات صف



کشیدن وکیف میکنی....



،آقا پسری که افتخارت اینه که جلو پای.هر دختری ترمز میزنی بهت راه



میده...



آقا پسری که دلت خوشه هر روز با یه رنگ دختر میری بیرون...



،آقا پسری که دلت خوشه به موهای فشنت و فکر میکنی دخترا بهت نه



نمیگن...



بعله با شمام خوشحال نباش عزیزم جـنـس ارزون زیــاد مــشـتــری



داره

[ شنبه 1392/09/02 ] [ 18:35 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خــستــہ امـ

 

از صبورے خــستـــہ ام


از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد


از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـב


و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستاטּِ دلـــــم


آســــاטּ نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را


در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ کنے


ایــــטּ روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرבه امـ


برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ


[ شنبه 1392/09/02 ] [ 18:34 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ جمعه 1392/09/01 ] [ 14:57 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

[ جمعه 1392/09/01 ] [ 14:54 ] [ باران ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::